چگونه ارزش های اخلاقی «طرح کرامت»رابه دانش آموزان یاد دهیم..؟؟

خرید بک لینک
ارزشهاي اخلاقي در مدرسه در صورتي ميسر است که معلمان و کارکنان مدرسه به اين ارزشها معتقد بوده ،مهارتهاي لازم را براي تبديل آنها به هدفهاي رفتاري کسب کرده باشند (بازرگان ، پيوند ، شماره ي 211 ، ص 17 ).بسياري از مديران و معلمان از اين شکايت دارند که به رغم اندرزهاي اخلاقي که در کتب درسي دانش آموزان گنجانيده شده است و سخناني که در خلال برنامه هاي صبحگاهي يا ساير مراسم مدرسه براي آنان ايراد مي شود و وجود اشعار و جملات زيبايي که با خط خوش بر در و ديوار مدرسه براي جلب توجه شاگردان نوشته مي شود ، رفتارهايي مانند تقلب ،دروغگويي ، بي اعتنايي به مقررات ،خشنونت و پرخاشگري در بسياري از مدارس مشاهده مي شود .
در برخي از مدارس زنگ تفريح براي درگيريهاي شخصي دانش آموزان است و اگر دخالت بزرگسالان مدرسه نباشد ، مسائل ارتباطي بچه ها مي تواند به خشونت و آسيب رساني به يکديگر و به وسايل مدرسه منتهي گردد.
اين مربيان با آگاهي از اينکه مدرسه مهمترين محل پرورش دانش آموزان است مايلند نقش مثبتي در شکل دادن به شخصيت کودکان و نوجوانان داشته باشند ، اما روشهاي سنتي رفتار و برخورد آنان با دانش آموزان پاسخگوي اين نياز نيست .آنان معمولاً در مقابل مسائل انضباطي شاگردان سعي مي کنند با نصيحت ، تشويق رفتار مناسب و يا صحبت در مورد ارزشهاي اخلاقي ، شاگردان را متوجه عواقب رفتار خود کنند .
اما با کم اثر بودن اين رفتار دلسرد و نااميد گشته و عاقبت ناچار مي شوند اعمال قدرت کنند و با سرزنش ،تنبيه ،اخراج از کلاس و در نهايت اخراج از مدرسه به رفتار نامناسب دانش آموزان بي انضباط خاتمه دهند .اين نوع رفتار در بسياري از موارد به ويژه در مناطق محروم ، توسط برخي از اولياء که در برقراري نظم و اخلاق در خانه ناتوانند و تربيت اخلاقي فرزندان خود را يکسره از مدرسه انتظار دارند ، تشويق مي گردد و اصطلاح «گوشتش مال شما ، استخوانش مال ما »اصطلاح قديمي و آشنا براي بسياري از معلمان آن نواحي است (همان منبع ، ص 17).

تقويت ارزشهاي اخلاقي در دانش آموزان :

بعضي از مربيان معتقدند که توجه به يازده عامل زير مي تواند در گسترش ارزشها به خصوص در ايجاد دوستي و تفاهم بين دانش آموزان ، غني کردن محيط مدرسه و کاهش مسائل انضباطي مؤثر واقع گردد .اين عوامل به طور مختصر به شرح زير است :

1 ـ آموزش مستقيم :

ارزشهاي اخلاقي مانند مسئوليت پذيري ،احترام به حقوق ديگران ، همکاري ، صداقت ، شجاعت و مهارتهاي ارتباطي بايد در مدرسه برنامه ريزي گردد و مانند ساير دروس به طور مستقيم درکلاس و مدرسه تدريس شود .
اين ارزشها و رفتارهاي منطبق با آن در انسان ذاتي و خودانگيخته نيست ،بلکه در طي رشد کودک و در اثر ارتباط با بزرگسالان بايد آموخته و دروني گردد .

2 ـ آموزش مفاهيم :

بسياري از کودکان در بدو ورود به مدرسه درک روشني از ارزشهاي اساسي ندارند .اينان حتي اگر بتوانند مفاهيم فوق را تعريف کنند ، غالباً قادر نيستند آنها را به زندگي روزمره ي خود ارتباط دهند .
لازمه ي پرورش اخلاقي کودکان اين است که آنان را در درک اين نوع مفاهيم حو چگونگي تطبيق دادن آنها با واقعيتهاي روزمره زندگي آشنا ساخت .

3 ـ به کارگيري زبان مثبت :

گفتار و دستورهاي مسئولين مدرسه و معلمان وقتي اثر بخش خواهد بود که در محيط آموزشي ،زبان مثبت به جاي زبان منفي به کار رود . مثلاً به جاي عبارتي مانند به سرجلسه ي امتحان دير نياييد، مي توان گفت که به موقع
بياييد.
دانش آموزان وقتي بدانند دقيقاً چه انتظاري از آنان مي رود ، پذيرش و اطاعت بيشتري از مقررات خواهند داشت .

4 ـ تقويت بصري :

کلمات و پيامهايي که بيانگر ارزشهاي اخلاقي مورد نظر است ، بايد در نقاط مختلف مدرسه و در معرض توجه دائم دانش آموزان قرار گيرد و در فرصتهاي مختلف درباره ي آنها صحبت شود .درمدرسه ابتدايي مي توان کلماتي مانند احترام ، همکاري ، درستي ، تفاهم ، بخشش و عفو را به عنوان ارزشهاي مهم در مدرسه با حروف درشت در تابلوهاي متعدد و در سرسرا يا نقاط ديگر نصب کرد .

5-محتوا و فرآيند :

علاوه بر آموزش ارزشها ، مدرسه بايد شرايطي نيز براي کاربرد آنها فراهم آورد .به طور مثال وقتي به دانش آموزان مي گوييم که صداقت بهتر از دورويي و يا حضور به موقع بهتر از تأخيراست و مؤدب بودن بر گستاخي ترجيح دارد ؛ بايد اين مفاهيم را طي فرآيندي چند مرحله اي به آنان تفهيم
نمود.دانش آموزان بايد بتوانند رفتار جديد را آزمايش و تمرين کنند و به آثار آن پي ببرند .

6 ـ جو مدرسه :

تعليم و تربيت اخلاقي محدود به کلاس درس نيست و اين ارزشها بايد از مرز کلاس عبور کرده به زمين بازي ، سالن اجتماعات ، ناهار خوري ، دفتر مدرسه و حتي اتوبوس راه يابد و از آنجا به خانه و جامعه ي کلي گسترش پيدا کند . اگر در مدرسه روح انصاف ، عدالت ، اعتماد متقابل و صميميت بين مسئولان مدرسه و معلمان برقرار باشد ،بچه ها عدالت ، صميميت و احترام متقابل را ياد مي گيرند .

7 ـ مواد و امکانات آموزشي ساده براي معلمان :

آموزش ضمن خدمت و آماده سازي معلمان براي تدريس مفاهيم اخلاقي نبايد طولاني ، وقتگير و پرخرج باشد .معلم ها اصولاً در مقابل برنامه هايي که وقت و انرژي زيادي از آنان مي گيرد ، مقاوم هستند .اين برنامه ها و وسايل که مورد استفاده قرار مي گيرد بايد ساده و عملي باشد که معلمان آن را به صورت باري اضافه بر برنامه روزمره خود تلقي ننمايند ،بلکه آن را جزء لاينفک از وظايف تدريس خود بدانند .

8 ـ انعطاف پذيري برنامه :

برنامه آموزش اخلاقي دانش آموزان نبايد تحميلي و جزئيات آن از بيش تعيين شده باشد .اين نوع برنامه ها بايد انعطاف پذير باشند و در آن جايي براي آزادي عمل و خلاقيت معلم در نظر گرفته شود تا معلمان بتوانند ضمن در نظر داشتن معيارهاي مدرسه ،برنامه را با شرايط خاص و سبک تدريس خود انطباق دهند .

9 ـ مشارکت دانش آموزان :

همانگونه که برنامه تعليم و تربيت اخلاقي بايد آزادي عمل معلمان را در نظر داشته باشد ،دانش آموزان هم بايد بتوانند در فرآيند تعيين اهداف مشارکت داشته باشند و نسبت به آن احساس تعلق نمايند .

10 ـ مشارکت اولياء :

برنامه تعليم و تربيت اخلاقي دانش اموزان در صورتي پايدارو مؤثر است که اولياء با مسئولان و معلمان مدرسه جلساتي مستمر داشته باشند و از آنچه در مدرسه تدريس و تشويق مي گردد ، آگاه شده در اجراي برنامه ها نقش داشته باشند .

11 ـ ارزشيابي :

برنامه ي آموزش اخلاق بايد شامل ارزشيابي مقدماتي هدفها ،تشکيل جلسات و شوراهاي متناوب در طول برنامه و ارزشيابي نهايي نتايج باشد .در مرحله ي برنامه ريزي اوليه ،معلمان و کارکنان مدرسه بايد بتوانند انتظارات خود را به طور مشخص بيان کنند و جزئيات اهداف مختلفي را که اميدوارند به آنها دست يابند تعيين کنند .
شوراهاي هفتگي معلمان فرصت مناسبي استت تا آنان با در نظر گرفتن اهداف ، تدريس خود را با آنها هماهنگ سازند .ارزشيابي نهايي بايد نشان دهنده ي نتايج برنامه به صورت گزارشهاي کوتاه معلمان در مورد تغيير رفتار دانش آموزان بر اساس متغيرهاي مورد نظر باشد (همان منبع ، صص 24 ـ 21).
نقش آموزش و پرورش در تقويت ارزشهاي اخلاقي ، وجدان و تعهد اجتماعي دانش آموزان :
اينکه آموزش و پرورش در تربيت نيروي انساني آينده نقش زيربنايي دارد ، بر کسي پوشيده نيست .اما منظور آموزش و پرورش ، نبايد فقط پرورش نيروهاي مشخصي باشد که از نظر فني و در رشته هاي گوناگون صاحب نظر باشند.بلکه آموزش و پرورش بايد در کنار آموزشهاي رسمي و برنامه ريزي شده در زمينه هاي اجتماعي و اخلاقي ، به طور جدي برنامه ريزي کند و اين به سبب آن است که دانش آموزان و جوانان وقتي افراد مفيدي مي شوند که بتوانند مشکلات جامعه را از طريق ايفاي نقش خود برطرف کنند . يکي از پديده هايي که نقش دانش آموزان را در حل مشکلات جامعه کاربردي مي کند ، مسأله ي تقويت وجدان و تعهد اجتماعي آنان است که اگر در مسير درستي قرار گيرد ، راه سازندگي هموار خواهد شد .بنابراين ،آموزش و پرورش بايد در زمينه هاي زير به تقويت ارزشهاي اخلاقي وجدان و تعهد اجتماعي دانش آموزان بپردازد :
شرط اساسي براي پذيرش مسئوليت و تقويت تعهد اجتماعي دانش آموزان ، رشد اجتماعي آنان است .به طوري که افراد بتوانند در جامعه اظهار نظر ، ايفاي نقش و انتقاد کنند و مسئوليتي بپذيرند .قبل از ورود دانش آموزان به جامعه ، مدرسه و آموزش رسمي بايد روحيه ي گروه گرايي را در آنان تقويت کنند .تقويت روحيه گروه گرايي موجب مي شود که دانش آموزان به مزايايي از قبيل مزاياي اقتصادي و مالي ، تأمين و اهميت ارضاي نياز گروهي و اجتماعي و کسب هويت و تشخيص فردي دسترسي يابند .(افچه اي ، 1369 ،ص25).
امروزه ،آموزش و پرورش بايد مهارت کار کردن با گروهها را به دانش آموزان ياد دهد .زيرا پيوندهاي ميان اشخاص از عوامل کليدي کاميابي در کار
است .کارها در ميان گروههاي کار و براساس مباني تازه اي که حرمت و پاس فردي زيرساز آنهاست ،پيش برده مي شود (طوسي ، 1375 ، ص 32).
با آموزش تقويت خودباوري در دانش آموزان توسط آموزش و پرورش ، آنان خود را باور مي کنند و با اطمينان و اتکاي به خود در مسئوليت هاي اجتماعي شرکت مي جويند .مقدمه ي خودباوري ، خويشتن شناسي است و خويشتن شناسي نردبان معرفت است (الواني ، 1373 ، ص9).
آموزش و پرورش بايد از طريق معني دادن به دانش آموزان ، خودآگاهي و خويشتن شناسي را در آنان زنده کند .سارتر مي گويد :«ما در حال معنا دادن به انسان هستيم ، اما ساخت اين تمدن ، کشتي به گل نشسته است .دنيا غير شخصي شده و اينها همه باعث معنازدايي از انسان شده است »(قورچيان ، 1374 ، ص 88 ).
شرط اساسي خودباوري ، شناخت خود است .يعني وقتي انسان توانمندي ها و استعدادها و قابليت هاي رواني ، فردي ، عقلي ، فکري خود را شناخت ، باور او در مورد اين که مي تواند آنها را پرورش دهد ، شکل مي گيرد و به خود پنداري خوب مي رسد .خودپنداري هاي خوب با رفتار خودشکوفايي همراه مي شود و فرد مي تواند با آن با اطمينان به اين که ارتباطش با محيط ثمربخش است ، به تعامل با محيط بپردازد .فرد خودشکوفا ، با محيط خود به خوبي رابطه برقرار مي کند و فرصت هاي نشو و نمو و افزايش توان خود را مي يابد و بدون ترديد به رشد ديگران کمک مي کند (بروس جويس ،1372 ، ص 422 ).
با توجه به مطالب بالا ،مي توان خودباوري را چنين تعريف کرد :«خودباوري عبارت است از شناخت توانمندي هاي فکري ، ذهني ، عقلي ، اخلاقي خود و پرورش آنها ، شکل دادن باور به اينکه با به کارگيري استعدادها و توانمندي هاي پرورش يافته مي توان در جهت تعالي خود و جامعه گام برداشت و موفق شد .

آموزش مسئوليت پذيري :

تقويت مسئوليت پذيري از طريق عادت دادن دانش آموزان به مشارکت در امور گوناگون حاصل مي شود .مدرسه و نظام آموزش و پرورش بايد مشارکت را به دانش آموزان ياد دهند .مشارکت عبارت است از ايفاي نقش از طريق اظهارنظر ، ارائه پيشنهاد ، تصميم گيري و قبول مسئوليت در زمينه ي فعاليت هاي جامعه .
مشارکت ،درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت هاي گروهي است که آنان را بر مي انگيزد براي دستيابي به اهداف گروهي ، ياري دهند و در مسئوليت کار شريک شوند .در اين تعريف ، سه انديشه مهم نهفته است : درگير شدن ، ياري دادن و مسئوليت (رشد معلم ، 1379 ، ص 53 ).
خواجه نصيرالدين طوسي در بحثهاي تربيتي خود ، تأثير هيچ چيز را در فرد ، بيشتر از تأثير جليس و معاشر نمي داند و يادآور مي شود که «چنان چه قانون حفظ صحت در طب استعمال ملايم مزاج بود ،قانون حفظ صحت نفس ايثار معاشرت و مخالطت کساني باشد که در خصال مذکور با او مشاکل و مشارکت باشند (خواجه نصيرالدين طوسي، ص 155).
روشهاي رشد ارزشهاي اخلاقي از راه پرورش اجتماعي :
از ابزاري که مي توان با آن به رشد جنبه هاي اخلاقي کودکان رسيد ، آن است که فرزندان را در درک نتايج مرتبط بر رفتارشان توانا سازيم و آنگاه که کودکان از نتايج مترتب بر رفتارشان آگاه کردند ، رفتار مورد نظر را بروز مي دهند و از رفتار نامطلوب پرهيز مي نمايند .پدران و مادران مي توانند با انجام کارهاي زير ،به مقصود برسند (محمد خليفه و سيدي ، 1378 ، ص 262).
الف )خودشان را الگوهاي قابل تقليد رفتار اخلاقي قرار دهند :
وقتي کودک به رفتاري خاص دست مي زند و در ذهنش نمونه يا الگويي قابل تقليد وجود دارد ،چه بسا که اين الگو برادر بزرگتر يا دوستي باشد . اما تأثيرگذارترين اين الگوها پدران هستند.به طوري که مشاهده رفتار پدر و مادر توسط کودک تأثيرگذارتر از اعلام آنها به اوست يا ديدن رفتاري مناسب است . از فايده هاي الگوبرداري اين است که براي فرزندان ، ميزان پايبندي پدر و مادر به قانون هاي رفتاري که فرهنگ و قانون هاي مطلوب و دوست داشتني آن را تعيين مي کند ،کشف مي گردد (همان منبع ).
پرورش صحيح عقل و عاطفه که پايه ي اساسي سعادت انسان است بايد از بچگي شروع شود .دوران کودکي بهترين اوقات فراگرفتن راه صحيح زندگي است .قدرت تقليد و اقتباس و حس قبول کودک خيلي شديد است .تمام حرکات و سکنات و کليه ي گفتار مربي خود را در کمال دقت ، مانند يک فيلم عکاسي در خود ضبط مي کند .همزمان با رشد و تکامل جسم کودک ، بايد روان او نيز راه تعالي و رشد بپيمايد .همان طور که سلامت جسم کودک مورد توجه است ، سلامت عواطف و روحيات او نيز مورد توجه قرار گيرد (فلسفي ، ص 224 ).
درس اخلاق و پند و اندرز اخلاقي در شاگردان نوآموز چندان تأثير نداشته و گاه جز تباه شدن وقت نتيجه ي ديگري ندارد و بهترين راه پرورش ارزشهاي اخلاقي آن است که از راه عمل و آزمايش ، برتري و بهتري آن را به کودکان بفهمانند و در فرصتهاي مناسب اين موقعيت را از دست ندهند و به مقتضاي طبيعت و سرشت آنان ،با دقت تمام ، خوئي نيک را در آنها پرورش دهند ( ماهنامه ي تربيت ، 1370 ، ص 47 ).
ب )ارائه ي اطلاعات دقيق به کودک از رفتارش :
کودک رفتارش را آنگونه که اطرافيان او مي بينند ، نمي بيند .به همين جهت ، وظيفه ي پدر و مادر است که کودک را در دستيابي به اطلاعات دقيق از رفتاري که از وي صادر مي شود ياري نموده ، وي را کمک کنند تا رفتارش را به شکلي عيني ببيند (محمد خليفه ، عبداللطيف ، 1378 ، ص 264 ).
ج )ارائه ي اطلاعات درباره ي نتيجه ي رفتار :
کودکان با رشد سني تقويمي شان ،فراگيري نتيجه هاي مترتب بر رفتارشان به ويژه فوري و آني را آغاز مي کنند و اين فراگيري نتيجه مترتب بي واسطه بر رفتارشان ، سريع تر از فراگيري نتيجه هاي بعدي مي باشد .اين حالت که مسئوليت بزرگي از نظر آموزش فرزندان از نتيجه هاي دور ، متوجه پدر و مادر است ( همان منبع ).
آموزش ارزشهاي اخلاقي در دانش آموز و معرفي «ميزان »به او :
سيستم ارزشي هر فرد دخالت مستقيم و تعيين کننده در تصميم گيري و عملکرد وي دارد و در هر رفتار مسئوليت شناسانه نيز تشخيص و تصميم فرد تابعي از ارزشهايش مي باشد .به علاوه بايد توجه داشت که وجود انسان همچون ظرفي است که محتوا و مظروفي را طلب مي کند .ارزشها و ضد ارزشها محتويات اين ظرف هستند و هرگاه اين ظرف با ارزش ها و مطلوبيتها پر نشود ، اجباراً با ضد آنها بار خواهد شد .در نتيجه با کوتاهي در آموزش و تثبيت ارزشهاي اصيل ، در واقع کودکان را به سمت شر و ضد ارزش سوق داده ايم .براي تقويت ارزشهاي اخلاقي توجه به موارد زير ضروري است :
1 ـ مهمترين آموزش ، وفادار بودن الگوهاي دانش آموز به ارزشها در عمل مي باشد .
2 ـ توقع از کودک ، به نحوي که در تمامي برخوردها طوري با او رفتار شود که او خوب است و چون خوب است از او جز انتظار خوب عمل کردن نمي رود و حتي اگر خلاف کرد ناشي از اشتباه و غفلت بوده و نه خواست قلبي .
3 ـ معرفي الگو بهترين طريقه ي آموزش ارزش است.در اين معرفي بايد رفتارها و نه خصلت هاي الگو عنوان بشود ،به نحوي که براي کودک صحنه هايي کاملاً روشن و ملموس دور از هر نظرپردازي و ذهني گرايي باشد .
4 ـ تاکيد بر کرامت نفس ، به نحوي که کودک هررفتار و عملي را که مباين با ارزش انساني خود مي بيند ترک کند .مثلاً تنبيه را به دروغگويي ترجيح دهد يا از غيبت اجتناب کند .زيرا ، نشانه ترسو بودن آدم است و ... در مقابله ي با رفتار ضد ارزشي کودکان نيز بايد از اينکه او را و رفتارش را مستقيماً به زير سؤال برده و توبيخ کنيم اجتناب نموده بلکه با صبر و تأمل و معرفي و ارج گذاري رفتار درست بدون اشاره مستقيم به او فرصت داد تا فکر کند و خودش مرحله ي جايگزيني و انتقال راصورت دهد .صبور بودن و خودداري از طرد ، خشونت يا حتي تعجيل در هر زمينه اي کارساز خواهد بود .
به طور خلاصه ،رشد اخلاقي را مي توان به سه بخش تقسيم کرد :
1)رفتار اخلاقي ، آنچه فرد واقعاً انجام مي دهد .
2)احساسات اخلاقي ، هنگامي که فرد از نظام ارزشي خود تخطي مي کند چه احساسي به او دست مي دهد .
3)استدلال اخلاقي ، استدلال يا نوع تفکري که براي توجيه قوانين رفتار اخلاقي به کار مي رود (غضنفري ، 1380 ، ص 96 ).
رفتار شخص هميشه از استدلال اخلاقي پيروي نمي کند ، چون از اجتماعي شدن تأثير مي پذيرد .نظريه ي يادگيري اجتماعي که به فرآيندهاي تقويت ، تنبيه و تقليد مربوط مي شود ، بيشتر بر رفتار اخلاقي به عنوان بخشي از رشد اخلاقي تمرکز دارد .
احساسات اخلاقي از طريق ميزان گناه ارزيابي مي شود .گناه ممکن است هشيار باشد ولي اساساً ناهشيار است و به اضطراب و اختلالات شخصيت مربوط مي شود.ديدگاه روانشناسي روان تحليلي ، مخصوصاً بر اين قسمت از رشد اخلاقي تأثير دارد .
حس اخلاقي در خانواده ظاهر مي شود و به وسيله ي معلمان الگو مي گيرد و به وسيله ي اجتماع تغذيه مي شود .
پياژه و کلبرگ بر عنصر شناختي رشد اخلاقي (استدلال يا تفکر اخلاقي ) تأکيد کرده اند .طبق نظر کلبرگ رفتار اخلاقي به وسيله ي تفکر اخلاقي هدايت مي شود .نوجوانان بدکار نمرات اخلاقي پايين تري نسبت به بزهکاران دارند و شخصي که داراي استدلال اخلاقي بالايي است ککمتر دروغ مي گويد يا به ديگران آسيب مي رساند .
چگونه افکار فرد بر اعمال و احساسات او تأثير مي گذارند ؟ طبق نظريه ي پياژه و کلبرگ ، احساسات و رفتارهاي اخلاقي توسط تغييرات رشد شناختي تعديل مي شوند .همان طور که رشد شناختي پيشرفت مي کند ، تفکر پيچيده تر و از نظر منطقي سازگار تر مي شود و از اين رو استدلال اخلاقي مي تواند رفتار يا احساسات اخلاقي را تغيير دهد يا برآن تأثير گذارد (همان منبع ، صص 97 ، 96 ).
قضاوت اخلاقي به دلايل و برهانهايي استوار است .کلبرگ اين برهانها را ، بر حسب ديدگاهها و هدفهايي که آنها را بر مي انگيزد ، به شش مرحله تقسيم کرده و آنگاه دوباره درسه سطح جاي داده است :پيش قراردادي ، پس قراردادي و قراردادي .
اما ايجاد رابطه بين رفتار و نظر شخص ،از ديدگاه اخلاقي ، کارآساني نيست (گنجي ، 1376 ، ص 225).
همان طور که پياژه بيان کرده است ، پيشرفت شناخت است که رشد قضاوت اخلاقي را سبب مي شود .بنابراين حس اخلاقي پس قراردادي تنها در آغاز نوجواني ، با ظهور تفکر منطقي و انتزاعي ، ممکن مي شود .زيرا اين حس بيشتر بر تغييرات ساختي تفکر استوار است نه شناخت بهتر از ارزشهاي فرهنگي (همان منبع ، ص 227 ).
هيچکس نمي تواند از اصول اخلاقي ، بدون درک آنها ، اطاعت کند .با اين همه ، مي توان برپايه اصول استدلال کرد و در عين حال آنها را نپذيرفت .

منبع: راسخون

+ نوشته شده توسط مهرزادانصاری در Thu 26 Oct 2017 و ساعت 9:44 PM |
چگونه ارزش های اخلاقی «طرح کرامت»رابه دانش آموزان یاد دهیم..؟؟...

ما را در سایت چگونه ارزش های اخلاقی «طرح کرامت»رابه دانش آموزان یاد دهیم..؟؟ دنبال می‌کنید

برچسب: کرامت»رابه, نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی